فراغ و فراق..

قلبم بی وقفه نام تو را فریاد میزند و

تو ولی بی وقفه دور میشوی از من...

از خاطره هامان...

از عشق...

و نمیدانم در انتهای این جاده ی بی انتها

چه چیزی تو را منتظر است

که تو

اینچنین بی تابش گشته ای و

با این سرعت

مرا پیچاندی و

دلت را سپردی به بی راهه ها...

نمیدانم..

شاید برای رسیدن به فراغ

مرا به فراق رساندی...

من اما

هنوز

دوستت دارم...

و دوست دارم چیزی را

که تو بی تابش باشی..

حتی اگر تو را از من بگیرد..

نازنینم نمان..

برو...

ولی اگر بازآمدی

 بدان

نه چشمانم سوی همیشگی را دارد

نه آغوشم گشوده است...

فراقت اینقدر سخت است

 که حتی

تو را هم از یادم می برد...

/ 11 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ثنا

از گابريل گارسيا ماركز مي پرسند اگه بخواي يه كتاب صد صفحه اي در مورد اميد بنويسي، چي مي نويسي؟ مي گه 99 صفحه رو خالي مي ذارم. صفحه ي آخر سطر آخر مي نويسم اميد آخرين چيزي است كه مي ميرد .

nobody

خداوندا به هر کس که دوست میداری بیاموز که عشق از زندگی کردن بهتر است و به هر کس که دوست میداری بچشان که دوست داشتن از عشق برتر است.

امید

[منتظر][بغل][متفکر][قلب][منتظر][ماچ][پلک][نیشخند]

باران من

الاكلنگ را دوست ندارم كه شرط بالا رفتن من پايين آمدن تو باشد بيا روي تاب دو نفره بنشينيم...

همایون

شهراتون با معنی و قشنگن[ماچ]