ساده لوح

وقتی چشمان تو

عقده بغض چندین ساله مرا شکست

به هوای اینکه همیشه با من می مانی

دستان تو را محکم فشردم

گرمی نفس هایت به من شوق زندگی داد

خوشحال بودم

.

.

و حال سردی دستانم

از بی رحمی روزگار می گوید

تو رفتی و من تنها ماندم

تنهای تنها...

.

.

کاش قلبم در سینه آرام می خوابید

کاش نگاهش به خورشید نمی افتاد

کاش سکوتش را برای باد نمی گفت

کاش لبخندت را احساس نمیکرد

آنوقت اینگونه غمگین و سرگردان نمیشد...

کاش آرام در سینه میخوابید...

/ 0 نظر / 6 بازدید