دل شکستی..

به سمتت دویدم

و خودم را سپردم به راهی

که یکبار چوب بی وفایی اش را خورده بودم...

دوست داشتم

کسی باشم

که تو بی یادش نیستی..

اما..

شاید ناخواسته

شاید هم خواسته...

دلم را شکستی و

گم شدی در جنگل اعصاب من

و انگار هنوز هم

کسی روی اعصاب من راه می رود...

دل شکستی شیرینی اش نوش جانت

چرا تکه هایش را جمع نکردی؟

چه کسی باید خرابکاری ات را جمع کند؟

سر انگشتان زخمی احساس من؟

تبر بردار...

بزن تمام درختان اعصاب مرا

از بیخ بکَن..

راهی پیدا کن و رد شو از من

دیگر توان شنیدن صدای پایت را ندارم....

/ 30 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نازنین

آپم عزیزم ... خواستی پیشم بیا [چشمک]

βɷɷ¥д

مرســـــــــــــــــی عزیزم [نیشخند][ماچ]

مجتبی

خیلی ممنون که بازم اومدی و نظر گذاشتی . ایشالاه جبران کنم

مجتبی

تو رو خدا اینقدر ما رو خجالت ندین[خجالت][ماچ]

HaAaAmid

saaaaaaaaaaaalam veb bahali darid bevem man ham sar bezan khoshhal misham linketoon konam bayeeeeeee bayeeeeeeeeeeeeee[قلب][ماچ][ماچ][قلب][گل][خداحافظ][وحشتناک]

مجتبی

سلام بر آبجی عزیزم . خیلی خوشحال شدم که دیدم برام نظر گذاشتی. عزیزم اگه دوست داشتی خبر کن بیام واست گاوی شتری سر ببرم . [گل][ماچ]