ستاره ابدی

 

در رو باز کردم. آروم آروم رفتم جلو. خسته بودم.از همه چی خسته بودم. خواب بود. نشستم کنار تخت رو صندلی. دستاشو گرفتم و سرم رو گذاشتم رو ثخث و شروع کردم به گریه کردن. یهو دیدم اونم دستمو گرفت. یواشکی اشکامو پاک کردم و سرم رو بلند کردم. گفت داری گریه می کنی؟ یه قطره اشک از چشمام افتادو گفتم نه. گفت نبینم آسمون دلت بباره ها. رو کرد طرف پنجره و به آسمون نگاه کردو گفت تو واسه خودت تو آسمون ستاره داری؟گفتم نه تو آسمون خدا نه، ولی تو آسمون دلم یه ستاره پرنور دارم، اونم تویی. تو واسم کافی هستی.با یه بغض غریب گفت میدونی از خدا چی میخوام؟ نگاهمو بهش دوختم و گفتم چی میخوای؟ گفت می خوام بعد از اینکه مردم بشم ستاره تو، تو آسمون بزرگ خدا. تا تنها نباشی. تا همیشه ببینمت. یهو یه قطره اشک روی گونه ش لغزید و گفت تو که میای کنار پنجره تا منو ببینی؟ تو که تو آسمون دنبال من میگردی؟تو که نمی زاری من تنها باشم؟ قطره های اشک تقریبا تمام صورتمو خیس کرده بودن. گفتم من تو رو میخوام. اونم روی زمین. گفتم میدونی چقدر سخته شبا تو آسمون دنبالت بگرم؟ من ستاره نمی خوام . من تو رو میخوام.....

 

 

 

 

 

 

 

حالا چند روز از اون ماجرا میگزره و من یه ستاره پر نور تو آسمون دارم. ستاره ای که فقط واسه منه. فقط به من چشمک میزنه. واسه خود خودم....

 

 

 

خدایا یعنی میشه منم یه روز ستاره شم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

/ 4 نظر / 6 بازدید
آرمین

سلام عزیزم. اره میشه یه روز تو هم ستاره میشی.متنت خیلی زیبا و ئر از احساس بود.ممنون از اینکه دعوتم کردی.امیدوارم روز به روز کلبت بهتر بشه

سکوت

همیشه برام ستاره بود همه جا باهم بودیم وقتی میخواست بره بهش گفتم دیگه هیچ وقت به آسمون نگا نمیکنم ...[لبخند].ممنون که بهم سر زدی.

پروانه ی عاشق

سلام گلم ممنون که سرزدی و نظر دادی لینکت کردم با نام پرنده شماهم منو با نام وبلاگم لینک کن وبلاگت با مطالبت واقعا زیبان [قلب]