فردای رفتنت..

دستهایت را پس میکشـــ ـــی...

خشــ ـــکم میزنــ ــد...

و چقــ ــدر غریبانــ ــه...

چشمهــ ــایم

غصه تنــ ــهایی دستهایم را میخورنــ ــد..

چشمــ ـــانت را میــ ــدزدی

پشت میــ ــکنی و نیشــ ــخند میزنــ ــی

و گمــ ــان میکنــ ــی بعد از رفتنــ ــت

مــ ــن تا همیشــ ــه تنــ ــها

منتظــ ــر قدمهای آرامــ ــت میمانــ ــم...

چه خیــ ــال پوچــ ــی...

فــ ــردای رفتنــ ــت

دیـ ـگر نه یــ ـادت هست نه خاطــ ــراتت...

نه میمیــ ــرم

نه حتــ ــی دلتنــ ــگ میشــ ــوم..

فــ ـــردای رفتنــ ــت

فقـ ــط مــ ــن هستم و زنــ ــدگی...

حالا اگر میخواهــ ـی بروی..

بــ ـــرو...

 

ممنونم از تمام دوستای خوبم که با نظراشون حمایتم کردن و با مطالب قشنگشون باعث شدن لحظه های زیبایی رو داشته باشم...هر وقت تونستم بهتون سر میزنم اما دیگه خودم چیزی نمینویسم. شاد باشین...

خداحافظ...

/ 56 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ستاره

دلم برات تنگ شده[ناراحت]

مهتا

وقتی که تکیه گاه کسی باشی نباید بلرزی نباید پایت سُر بخورد.... نه اینکه بترسی که خودت زمین می خوری، نه بترسی از اینکه کسی که به تو تکیه کرده زمین بخورد و بشکند. عزیز منتظرتم یه سر بزن

ali

حرف تو که می شود من چقدر ناشیانه ادعای بی تفاوتی می کنم... آپم

ali

سلام. ممنونم عزیزم. مرسی سر زدی.

Abtin...Persian

سنگـــین است تکلیف بیــ تــو بودنــ،، "تــــــو" آســوده بخـــوابـــ مــن مشــق گریـــه هــایمــ مــاندهــ

Abtin...Persian

مرسی که خبرم کردی آپ زیبایی بود[گل]