بوی گندم مال من هرچی که دارم مال تو...
به امیدی که به خاک سر کوی تو رسد/ قالب خاکیم آخر به هوا خواهد رفت...

دیگر در فکر داشتنت نیستم... راستش را بخواهی همان دلی که پر از شوق و شور بود یخ زده است و با اینکه در سردی بیکسی و زیر باران غم به خود می لرزد محکم ایستاده و عادت کرده است به نداشتنت... به نبودنت... به ندیدنت... و حتی به نخواستنت.. و چقدر سخت است قصه تلخ عادت...

خودمانیم دیگر اصلا حوصله داشتنت را هم ندارم.. ولی باز هم گهگاهی خیال سرکشت سر میزند به دل رامم و راه می رود بر روی خطوط بهم ریخته اعصابم و باز من همانی میشوم که آرزوی دست های پر مهرت دیوانه اش میکند...کاش دستهایت خواهش دستهایم را رد نمیکرد و دل بی مهرت دست رد به سینه خسته من نمیزد آن هم بی دلیل، که حالا با زبان بی زبانی و با صدایی که فقط من میشنوم و البته شاید دل تو، بگوید: کجا مانده ای پس؟ برگرد... دلم تنهاست...

[ ۱ شهریور ۱۳٩٠ ] [ ۱:۳٦ ‎ب.ظ ] [ پرنده ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

از شانه ام پرید بر شانه ایی دیگر نشست نگرفتمش . . . . . بالش می شکست...
نويسندگان
صفحات اختصاصی
لینک دوستان
پيوندهای روزانه
امکانات وب
RSS Feed

جوان تولز - ابزار وبلاگنویسان جوان

1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14

جوان تولز - ابزار وبلاگنویسان جوان


دریافت كد ساعت

2 3 4 5

دریافت کد بستن راست کلیک در وبلاگ