بوی گندم مال من هرچی که دارم مال تو...
به امیدی که به خاک سر کوی تو رسد/ قالب خاکیم آخر به هوا خواهد رفت...

این روزها انگار خودم نیستم.. وقتی آرام و آهسته رفتنت در جاده را به یاد دل خونینم می اندازم و با بستن چشمهایم می روم به جاده ای که بخاطر مقصدش، مرا مقصدت را ، رها کردی بارها آرزو میکنم مقصد رها شده کسی نباشی..چقدر ساده با یک چشم برهم زدن دیگر می روم به روزهایی که من دنیایت بودم..آری تنها من دنیایت بودم... دوست ندارم چشمانم را باز کنم... می نشینم کنار پنجره اتاق. چشمانم را دوباره میبندم و این دوباره تو هستی که روبرویم لبخند میزنی...صدایم میکنند.. چشم می گشایم.. چقدر دلم برای داشتنت تنگ شده است... اما حالا نه تورا دارم نه چشمانت را نه لبخندت را نه حتی یادت را... و من دنیای قدیمی ات امروز باید با چشم باز زندگی کنم... بدون تو و با صدای دلخراش خش خش گامهایت بر روی برگهای بیگناه پاییزی که همچون دل من باهر قدمت هزار تکه می شوند... کاش می آمدی و فقط یکبار دیگر برویم  لبخند میزدی نازنینم... کاش...

[ ۱ شهریور ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:٤٠ ‎ب.ظ ] [ پرنده ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

از شانه ام پرید بر شانه ایی دیگر نشست نگرفتمش . . . . . بالش می شکست...
نويسندگان
صفحات اختصاصی
لینک دوستان
پيوندهای روزانه
امکانات وب
RSS Feed

جوان تولز - ابزار وبلاگنویسان جوان

1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14

جوان تولز - ابزار وبلاگنویسان جوان


دریافت كد ساعت

2 3 4 5

دریافت کد بستن راست کلیک در وبلاگ